|
نمي دونم چرا باز اينقدر دلم گرفته !!! "دلم خسته شدم كي مي خوايي باز بشي؟ مي دونم از دست من ناراحتي" خيلي بده كه آدم يه بغض از بچكي تو گلوشو قل قلك بده ولي نتونه با صداي بلند فرياد بزنه و گريه كنه خيلي بده وقتي يه عالمه غصه تو دلت داشته باشي و بخوايي اونا رو با كسي قسمت بكني وقتي چشت به چشاش مي افته دلت براش بسوزه و غصه هات رو بغچه كني بزاري بمونه برا خودت و همش رو برا خودت نگه داري خيلی بده هميشه تو تنهايي هات تو تاريكي شب آروم ...آروم ... اشك بريزي با وجود اينكه حسرت يه گريه با صداي بلد تو دلت خونه كرده خيلي بده نتوني جواب كسي رو كه تو رو ديده يا نديده يه دل نه صد دل عاشقت شده بدي چرا ؟؟؟ چون عشقي تو زندگي خسته كنندت نداشتي تا جواب عشقش رو بدي خيلي بده دوست داشته باشي همه ي غم و غصه ات رو فراموش كني اما با يه حرف كوچيك همشون مثل فيلم از جلوي چشات تو ذهنت ررد بشن آره دلم !!! اين تويي كه هميشه گرفتي و اين منم كه تو گرفتگي تو دارم مي سوزم آره دلم !!! كم غم و غصه نداري مي دونم كوچيكي اما اندازه ي يه نيا ... اندازه ي هفتا آسمون جا داري آره دلم !!! كم نشكستي ... مي دونم جايي برا وصله پينه زدن برات نمونده ولي تو بگو من چي كار مي تونم بكنم ؟ آه خــــــدا ! خـــــداي مهــربـــون مــن تو كه اينقدر مهربوني چرا بنده هات نا مهربونن !!! آره خيلي بده كه فقط خدا مهربون باشه ... خيلي بده كسي رو كه تو رو خيلي دوستت داره تنها بزاري و بري و پشتتم نگاه نكني خيلي سخته اونقدر غم دلت زياد باشه نخوايي طرفت رو تو آتيش خودت بسوزني آره دلم !!! پس تنها بسوز با خودت بقيه رو نسوزن دلم ؟ برا خودت باش . خودت رو به كسي نبخش ... تو نمي توني ... تو هميشه كم مياري ... من مي شناسم تو رو پس تنها باش چون كه تنهايي حق توست خيلي سخته باورش كه تو هفتا آسمون ستاره نداشته باشي خيلي سخته باورش كه نخوايي ... خودت نخوايي ستاره داشته باشي خيلي سخته به عشقت از دور نگاه كني كه داره مي خنده و شاده اما ... اما خودت همچنان حلقه ي اشك از بغض تو چشات داشته باشي خيلي سخته فكرش كه اگه الان عشقت كنار تو بود اونم اشك تو چشاش مثل تو داشت يا نه ؟ اما خيلي خوبه كه نظارگره شادي و خنده ي تنها كست باشي اونم از دور تماشا كني كه داره مي خنده و شاده اما تو گلستان يه كس ديگه خوبتر از همه اينه كه نفهمه تو هنوز داري نگاهش مي كني چون يه زموني از نگاهت خيلي چيزا مي فهميد و مي خوند خيلي بده بعد اينهمه مدت از نگاهت بفهمه كه تو هنوزم دوستش داري اما خودت بودي كه حسرت دوست داشتن رو به دلت نشوندي دلم !!! منو ببخش كه چاره اي جز اين نداشتم ****************************************************************** بازم سلام ایشالا که حالتون خوبه ؟ خدا رو شکر ما هم بد نیستیم گفته بودم میرم اما رفتن باعث نمی شه دردای من کمتر بشه پس تصمیم گرفتم بمونم بنویسم و بدون شماها تنها نمونم ... ولی می مونم تا با سختی ها مبارزه کنم ... این شعر برا دله خودمه بخونینش بد نیست ... ای کاش همه خوب بودن اما حیف ... دوستای گلم مجبورید زلزله رو تحمل کنید ... امیدوارم خوشتون بیاد فعلا تا آپ و شعر بعدی خوش باشید سیزده بدر جای ما رو هم خالی کنید ... بازم میگم سبزتونو گره بزنید تا از دست نرفته هااااااا + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 10 PM توسط ّ•*´¨`*• ریزانّ زلزله•*´¨`*• |
روزگارا تو وفایم را نکردی ... تا که من وفایت را کنم !!! روزگارا من به آوازت بارها برقصیدم ... این تو بودی که بارها ساز دیگر آمیختی !!! روزگارا چنگ شدی به دست هر کس ... نواختی هر د به هر سو !!! من رفتم به آن سو ... تو ... آنجا هم نبودی !!! حال ای روز گار این منم که می روم ... تو به دنبالم بیا ... نازم بکش !!! نازها کشاندم من زتو ... نازت به نبخشیدی چرا ؟ نوبه ی من رسید ای روزگار ... تا بی وفاییها کنم !!! بی وفا بودی پس بی وفایی هایم بچش ... خوب نبودی تو برایم پس بدی هایم بکش ... تلخ بودی همچنان !!! پس در حسرت شیرینی های خاطراتت جا بمان ... فرهاد بودی تو برایم من شیرینت شدم ... حال شیرینم باش تا برایت فرهاد شوم ... ای روزگار ... ************************************************ سلام دوستای گلم خوبید ؟ خوشید ؟ خوب خدا رو شکر ... شما که خوب باشید منم خوبم ... بچه شاید شاید این آخرین و اولین آپ من تو سال ۱۳۸۷ باشه بنا به دلایل زیادی که اینجا گفتنش جایز نیست ۱۰ روز از عید باستانی ما مسلمونا می گذره انگار همین دیروز بود که همه منتظر بودیم و سر سفره ی هفت سن نشسته بودیم تا سال تحویل بشه ... امیدوارم این تحول تو قلبای ماهم اتفاق افتاده باشه ... هر انسانی جایزالخطاست منم اشتباهات زیادی داشتم و دارم من انکار نمی کنم که اشتباه نکردم کردم خوبشم کردم ... به نظر م اعتراف کردن خیلی سخته ... دوستای گلم اگه نتونستم به نوشتن تو این وبلاگ ادامه بدم یه آپ خداحافظی خواهم کرد تا بلکه بتونم از خجالت همتون در بیام ... اما اگه بمونم ... دوباره می نویسم ... دوباره مدادم رو به دست میگیرم و از همه ی غصه های عالم که تو دلم پیله کرده می نویسم اما موندن سخته ... نوشتن از دردا سختتر خلاصه امروز من به یکی قولی داد بودم اما شرمندشم که نمی تونم انجامش بدم منو حلالم کنه ... نمی خوام ... فقط همین جا می گم : و برای همتون سیزده بدر شادی آرزو می کنم ... بچه از من به شما تلگراف سبزتون گره بزنید ******************************************** آره من همون کویرم که دارم بی تو میمیرم ولی تو ابر سفیدی که برام تنها امیدی ... منم اینجا تک و تنها کویری بی عشق فردا که دارم می میرم اینجا خوب می دونی تو ای مسیحا درسته که من کویرم بی گل و خار ، اسیرم روز من همچو شب تیره زندگیم مثل اسیره بازم همین کویره که می گه برات میمیره اگه عاشقم نباشی یا که هم بغض من نباشی اگه هم صدام نباشی یا بخوایی ازم جدا شی همون روز بی تو میمیرم من از اول از زندگیم سیرم + نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 10 AM توسط ّ•*´¨`*• ریزانّ زلزله•*´¨`*• |
|