|
باران می بارد قطره قطره ... دانه دانه ... آسمان امشب سیاه و تاریک پر زغم باز هم غصه دارد. وه چه صدایی ! رعد و برق میان غم ها خود نمایی می کند تا شاید با برقش لبی را به خنده وا کند و نور ... و نور در میان اوج تنهایی ها از روزن دل ابرها بر روی آب چشمه می رقصد در آغوش سبز و گرم چمنزارها و دست های پر ز محبت من در آغوش می کشد دنیای رنگارنگ گل ها را در چمنزار وز میان گل های رنگارنگ گل سرخ تا تقدیمت کنم ای مادر ... مادر مهربانم روزت مبارک عزیزم ! + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 10 AM توسط ّ•*´¨`*• ریزانّ زلزله•*´¨`*• |
|